شيخ حسين انصاريان

250

تفسير و شرح صحيفه سجاديه (فارسى)

ياران خود آمده بود ، من دو قطيفه داشتم و پوشيده بودم و رسول خدا هم ميان اصحاب خود نشسته بود ، سلام كردم و به طرف پشت سر او رفتم تا به شانه هايش بنگرم و ببينم آيا مُهر نبوّت ديده مىشود ، همين كه پيامبر ديد كه من در پشت سرش ايستاده و در جستجوى چيزى هستم كه وصف آن را براى من گفته بودند ، رداى خويش را از دوش افكند و من به مُهر نبوّت نگريستم و آن را شناختم و شروع به بوسيدن آن و گريستن كردم . پيامبر فرمود : برگرد و برگشتم و برابر او نشستم و داستان خود را همچنين كه براى تو اى ابن عبّاس نقل كردم براى رسول اسلام گفتم و آن حضرت خوش داشت كه اين خبر را يارانش هم بشنوند . سلمان همچنان گرفتار بردگى بود به طورى كه نتوانست در جنگ‌هاى بدر و احد شركت كند . رسول خدا صلى الله عليه و آله به من فرمودند : با صاحب خود عهد نامه‌اى براى آزادى خود بنويس و من تعهّدى نوشتم كه سيصد اصله خرما براى او به عمل آورم و با آب چاه آن را آبيارى كنم و چهل وُقيه هم طلا بپردازم . پيامبر به اصحاب خود فرمود : برادرتان را يارى كنيد و آنها با نهال‌هاى خرما مرا يارى كردند ، بعضى سى نهال ، برخى بيست نهال و پانزده نهال و ده نهال و هر كس به قدر امكان خود مساعدت كرد و سيصد نهال براى من جمع شد . پيامبر فرمود : اى سلمان ! برو و براى اين نهال‌ها گود بردار ، وقتى تمام شد پيش من بيا تا خودم به دست خويش آنها را بكارم . من چنان كردم و ياران ياريم دادند و چون از آن فارغ شدم پيش رسول خدا برگشتم و خبرش دادم . پيامبر همراه من آمد ، ما نهال‌ها را به او مىداديم و او در گود مىگذاشت تا تمام شد . سوگند به كسى كه جان سلمان در دست اوست از آنها حتّى يك نهال هم خشك نشد و من درختان